خرید بک لینک

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: اخبار,انیمه,ایسفارشی, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 20:32

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: جزوه,جداکننده,مطلب, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 20:01

...:بلایی سر اون نمیاد!! ها؟؟این صدای یه...دختره؟؟!! من:کی اونجاست؟؟تو کی هستی؟؟ یه دختر از تو تاریکی سمت یه راهرو ی فرعی اومد بیرون...رو هوا معلق بود بعد که یه ذره از تاریکی فاصله گرفت رو زمین فرود اومد....خب بیا مشکل دوتا شد این دیگه کیه؟؟ فکر کنم ریوکام تاحالا سکته رو زده بود!چون پشتم بهش بود اصلا از حال و اوضاعش خبر نداشتم...!باید حواسم به این دختره میبود...! من:پرسیدم تو کی هستی؟؟ دختر:من نر

برچسب: ارواحقسمت, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 20:01

میناسان شرمنده من از این به بعد دیگه فقط پنج شنبه جمعه ها میام و رمان میزارم این هفته هم نذاشتم شرمنده تو طراحی صحنه گیر کردم ولی نرسیا عزیزم بدون در قسمت بعد خواهی آمد... و همین دیه بای بای بای بای [ شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۶ ] [ ۱۱:۱۹ ق.ظ ] [ ✨کانگ سان✨ ] [ ]

برچسب: گومنه,میناسان, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 18:01

راوی شینوا: ناتسومه:متاسفم ولی دیگه دیر شده تو مدرسه زندانی شدید!! با ناباوری داد زدم. من:این امکان نداره...نننننننههههههههه! ریوکام دستش زو گذاشت رو شونم و به آروم بودن دعوتم کرد. ریوکام:هی چی شده آروم باش... . من:ریکی تو بد دردسری گیر افتادیم.! ریوکام:مگه چش شده؟؟؟بیا از اینجا بریم... رفت سمت در سعی کرد در رو باز کنه اما نمیشد دیگه باید اینجا زندانی میشدیم.! ریوکام:این در چرا باز نمی شه!داری شوخ

برچسب: ارواحقسمت, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 15:24

راوی شینوا: داشتم وسایلم رو جمع که صدای گریه یه دختر اومد...!!!در کمد و بستم وراهرو رو نگاه کردم...اما دیگه خبری از صدا نبود....حتما خیالاتی شدم.دوباره رفتم سمت کمد اما بازم اون صدا اومد!کل راهرو رو از اول برسی کردم اما کسی نبود و صدا هم قطع شده بود...ترسیده بودم دستام یخ زده و عرق کرده کرد...پشتم احساس لرز میکردم...سریع کیفم رو برداشتم خواستم برم که بازم صدای گریه اومد...یکم دقت کردم دیدم صدا از

برچسب: ارواحقسمت, نویسنده: ایلیا نوری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:21

صفحه بندی